حریم ثامن
مائده ی دل لبریز از صهبای عشق !
عشق جاری در جان ثانیه ها !
ای اسطوره ی رأفت !
سوگند به حریم آسمانیت ، چشم به راهیم تا لبخند آسمان را
در جوانه زدن میلادت به تماشا نشینیم . . .
منتظریم تا ترانه ی محبت را در طنین نقاره خانه به گوش گیریم
سقاخانه ی دل ، عطشناک شراب مهر ، صحن وجود ، نمناک از باران رحمتت !
دلمان دخیل پنجره ی فولادت آقا !
ریسمان ارادتمان را بنگر ! گره بگشا از تمام دلبستگی هایی که ما
را به بند کشیده . . .
رضا کن سرتاسر وجودمان را به جان جود و جوادت !
التماس دعا
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۰ ساعت 21:26 توسط miguo
|
در واپسین روزهای دانشجویی مان وقتی که روزهای زرد پاییزی نوید جدایی مان را می داد ! بر آن شدیم تا دری بگشاییم ،و محبتمان را جایگزین تلخی فاصله هایمان کنیم . سه سیب ،نه رفیق ،تا جاودانه ، مهر و دوستی . . .