سلام...سلام...من...اووووووومدم


سلام...سلام...من...اووووووومدم

سلام دوستای عزیزم بویژه قاصدک مهرخودم

خیلی دلم براتون‌ تنگ شده....خیلی

واسه چایی دم کردنای اتاق ماو درزدن های شما سرصبح باگلوهای  بسته وچشمهاي پف کردتون واسه یه لیوان چایی...

واسه بیدارکردنتون واسه نمازصبح وبیدارنشدنای شما...واسه چایی ومیوه خوردنای دسته جمعی...

واسه اعصاب خوردیای جالب(eltaba)...

واسه 9بشقاب بردن توسلف...

واسه کارورزی رفتنای عصر....

واسهrest رفتنای توکارورزی....

واسه شبای یلدای دورهم...

واسه نامرتبی اتاقاتون بخصوص زیرتخت....وتلاشهای قاصدک برای پوشوندن اونا که مبادا....بیادو تیک منفی بخورید...

واسه عصرباهم رفتنای تو محوطه دانشکده...

واسه عکس گرفتنای میگو...

واسه کلاس‌زبان رفتنای104یها...

واسه باآمبولانس اعزام شدن به دانشگاه واسه تزیین سالن برای جشن ازدواج دانشجویی...(خودمونیم ها...آخرش هم یکی از ما9تایی قسمت نشدشرکت کنیم!!!!!!!!!!!!!!!هیییییی)....

واسه مسافرتای خودجوشمون(کاشان.آران و بیدگل.اصفهان.مشهد)....


واسه خیلی چیزای‌دیگه که چشمهای بارونیم مجال نوشتن نميدن... خداییش خیلی باهم خاطرات‌خوشی داشتیم...

بچه ها خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییی دوستتون دارم....

هرجاباشم به یادتونم وخاطراتتمون گوشه ای از زندگیمه!!!!!



+++فـــــــــــرتـــــــین...جـــــــونـــتون+++



گلایه نوشت !


گاهی هوس میکنم دستم بهتون برسه یه آنژیوکت خاکستری نثارتون

کنم تا بلکه از دردش یه صدایی ازتون بیرون بیاد !!!

یه جیر جیر به ما قول داد بیاد مطلب بزاره که اونم رفت حاجی حاجی مکه ...

shelman جان اگه چشات رو وا کردی یه سر هم به ما بزن !! ferrrtin بانو ،

تو وب خودت رو هم به روز کنی خیلی هنره ! درست مثل shelman ؟!!

از بقیه هم توقعی نیست یا در یازغول آباد مرکزی دارن خدمت می کنن

!! (eltaba) یا کلا دسترسی به نت ندارن !! (migu ، zerbi ) ، نقطه چین

هم که کلا انگار در فاز ماژور دپرسیون به سر می بره ! که حتی

اس ام اس ها رو هم جواب نمی ده !!  oopa هم که همه در جریانن

کلا از این کارا خوشش نمیاد و فقط محض خالی نبودن عریضه اسمش

جزء نویسندگانه !!


اینا رو نوشتم که به اینجا برسم که این وب شده خونه ی تنهایی من !!

دلشدگان 41 حالا تبدیل شده به جدا اُفتادگان 41 !!!

یادش بخیر دانشکده ...


هنوز منتظرتونم ...


                                                      

                                                          * قـــــاصـــدک مـــهــــر *


شعار ...!!


( به جای شما می نویسم که خدای نکرده دستتون درد نگیره !!! )


 

نه اخطار ! نه تهدید دیگر اثر ندارد ...!!!


          حتی اگر که صد بار ، بر ما عقوبه بارد ...!!!



حرف آخرتونه آره ؟!!


باشه ...


دیگه دوستتون ندارم ...



                                                       قـــاصـــدک مــــهـــر *

آخرین اخطار !!!


پریدختان 41 !!


رفیقان شفیق سالهای قبل !!!


آلزایمری های امسال !!


دیگر زبانم مو در آورد ...!!!


همراهی نخواستیم ... !!!



ما زین پس قهر می باشیم  ...




                        * قــاصـدک مــهر *

به یک چشم بر هم زدن یک سال گذشت !!


بچه ها اگه گفتین امروز چه روزیه ؟!!


.

.

.

 

   سالگرد یک فاجعه !!


فاجعه ای که 4 سال استرسش رو تحمل کردیم !


و حالا ...


بعد از گذشت یک سال فراموشش کردیم !


به همین سادگــی !



کاش فاصله ای نبود ...

http://www.patugh.ir/up/2012/01/466887_cBKhwfu3.jpg

می توان با هم بود

 

  بی هراس از همه فاصله ها

 

    می توان دلخوش کرد

 

      به صدای تپش ثانیه ها

 

        ای صمیمی ای خوب !

 

          با شما هست دلم

 

            با وجود همه فاصله ها ...

 

 

                                            * قـــاصـدک مــهر *

رو که نیست سنگ پای قزوینه ...!!

 

 

                         بی معرفتا ...

با معرفتا !!!!

 

دلمون خوش بود که به ما می گفتن ۹ تایی ها !!! همه جا با هم بودیم .

برنامه هامون رو با هم جور می کردیم تا با هم دیگه تو خوشی ها شریک

باشیم .

غممون غم همدیگه بود ...

شیطنت هامون حسابی آتیش به پا می کرد !!! 

(حتما می گین شیطنت های تو !!! قبول شیطنت های من )

حالا تو رو خدا ببین !!!!! آخه بی معرفتا کجایین ؟!

با گذشتن ۷ ماه از فارغ التحصیلی مون هرچند به واسطه تلفن و 

پیامک و گه گاهی سرزدن های کوتاه با هم در ارتباطیم ولی این وبلاگ رو

که اگه من بهش دست نزنم خدا رو شکر هیچ کس یادش هم نمیاد که

 اینجور وبلاگی رو با هم ساختیم !!!!!!

آخه اینم رفاقت تا پای جونه که ما داریم ؟؟؟؟!!!!!!

نه شما بگین این رسمشه ...!!!!

 

* قاصدک مهر *

 

در سوگ یک عزیز . . .

          

و چه غریبانه و معصومانه پر کشیدی نازنینمان  !

دلمان را سوزاندی و غم های ماه محرممان را چندین برابر کردی مدت ها بود که برای سلامتیت  دعا می کردیم اما افسوس که مشیت الهی به گونه ای دیگر رقم خورد و دست تقدیر  تو را در اوان جوانی از دنیا چید و با خود به سرای جاودانه برد  . . .

اولین بار خبر بیماریت را زمانی شنیدیم که در اوج شادی بودیم به شدت اندوهگین شدیم ولی با خود گفتیم دوباره خوب می شود دوباره برمی گردد مگر می شود که... و زبانهایمان را بابت رد شدن چنین فکر زجرآوری با تمام نیرو گاز گرفتیم و چه می دانستیم که لحظه ی جدایی بسیار نزدیک است . . . 

اما کاش برای دیدنت فرصت ها را تلف نکرده بودیم تا امروز مجبور شویم دیدارمان را بر سر مزارت تازه کنیم تو رفتی و ندانستی چه غم سنگینی را در این پایانی روزهای دانشجویمان بر دلمان نهادی ندانستی که  با رفتنت داغ عکس های فارغ التحصیلی در کنارت را بر دلمان نهادی . چگونه از فاطمه و علی این دو گل زندگیت دل بریدی و به سوی پروردگارت که می دانیم بازگشت همه ما به سوی اوست پر کشیدی ! . . .

از عصر که خبر پر کشیدنت را شنیدیم آرام و قرار نداریم بهتر بگویم دچار مرگی تدریجی شده ایم چهره ی مهربان و همیشه خندانت رهایمان نمی کند خاطراتمان را در ذهنمان مرور می کنیم  و می گرییم تا شاید گریه مرحمی باشد بر این درد دوری اما چه فایده که غممان بیش از اینهاست . . . چگونه تو را با آنهمه خاطرات خوش به خاک سرد بسپاریم و فراموش کنیم که 4 سال از روزهای غربتمان را هر روز با تو سپری کردیم . . .امشب خواب به چشمان هیچکداممان راهی ندارد و سجاده و قرآن تسلی بخش دل مجروحمان شده چاره ای جز پذیرش این حقیقت تلخ نداریم و تنها از درگاه خداوند آمرزنده و مهربان برایت شادی و آرامش در سرای آخرت و محشور شدن با سالار شهیدان (ع) و پرستار دشت نینوا (س) را مسئلت داریم و برای همسر ، فرزندان و مادر مهربانت که از صمیم قلب دوستش داریم صبر جمیل طلب می داریم باشد که این صبر بر ما نیز حاکم شود . . .

آمین یا رب العالمین

 

شادی روحش الفاتحه مع صلوات

 

* قاصدک مهر *

انتظار

 

 

دوباره شنبه شد ولی به در نگاه می کنم

 

ولی دوباره روز بعد کمی گناه می کنم

 

دلم گرفته می شود دوشنبه ها بدون تو

 

گلایه از ستاره و طلوع ماه می کنم

 

سه شنبه من به خاطر شکستن طلسم تو

 

کنار شمعدانی ام به در نگاه می کنم

 

چهارشنبه می شود و قول می دهی که زود

 

شبانه های تیره را پگاه می کنم

 

چه بغض ها که در گلو نشست و جابجا نشد

 

نیامدی و درد دل برای چاه می کنم

 

غروب شد ، نیامدی تو مثل جمعه های قبل

 

به جای بغض در گلو دوباره آه می کنم

 

دوباره شنبه شد . . .