دوباره شنبه شد ولی به در نگاه می کنم

 

ولی دوباره روز بعد کمی گناه می کنم

 

دلم گرفته می شود دوشنبه ها بدون تو

 

گلایه از ستاره و طلوع ماه می کنم

 

سه شنبه من به خاطر شکستن طلسم تو

 

کنار شمعدانی ام به در نگاه می کنم

 

چهارشنبه می شود و قول می دهی که زود

 

شبانه های تیره را پگاه می کنم

 

چه بغض ها که در گلو نشست و جابجا نشد

 

نیامدی و درد دل برای چاه می کنم

 

غروب شد ، نیامدی تو مثل جمعه های قبل

 

به جای بغض در گلو دوباره آه می کنم

 

دوباره شنبه شد . . .