انتظار
دوباره شنبه شد ولی به در نگاه می کنم
ولی دوباره روز بعد کمی گناه می کنم
دلم گرفته می شود دوشنبه ها بدون تو
گلایه از ستاره و طلوع ماه می کنم
سه شنبه من به خاطر شکستن طلسم تو
کنار شمعدانی ام به در نگاه می کنم
چهارشنبه می شود و قول می دهی که زود
شبانه های تیره را پگاه می کنم
چه بغض ها که در گلو نشست و جابجا نشد
نیامدی و درد دل برای چاه می کنم
غروب شد ، نیامدی تو مثل جمعه های قبل
به جای بغض در گلو دوباره آه می کنم
دوباره شنبه شد . . .
+ نوشته شده در جمعه ششم آبان ۱۳۹۰ ساعت 18:58 توسط miguo
|
در واپسین روزهای دانشجویی مان وقتی که روزهای زرد پاییزی نوید جدایی مان را می داد ! بر آن شدیم تا دری بگشاییم ،و محبتمان را جایگزین تلخی فاصله هایمان کنیم . سه سیب ،نه رفیق ،تا جاودانه ، مهر و دوستی . . .