در سوگ یک عزیز . . .

و چه غریبانه و معصومانه پر کشیدی نازنینمان !
دلمان را سوزاندی و غم های ماه محرممان را چندین برابر کردی مدت ها بود که برای سلامتیت دعا می کردیم اما افسوس که مشیت الهی به گونه ای دیگر رقم خورد و دست تقدیر تو را در اوان جوانی از دنیا چید و با خود به سرای جاودانه برد . . .
اولین بار خبر بیماریت را زمانی شنیدیم که در اوج شادی بودیم به شدت اندوهگین شدیم ولی با خود گفتیم دوباره خوب می شود دوباره برمی گردد مگر می شود که... و زبانهایمان را بابت رد شدن چنین فکر زجرآوری با تمام نیرو گاز گرفتیم و چه می دانستیم که لحظه ی جدایی بسیار نزدیک است . . .
اما کاش برای دیدنت فرصت ها را تلف نکرده بودیم تا امروز مجبور شویم دیدارمان را بر سر مزارت تازه کنیم تو رفتی و ندانستی چه غم سنگینی را در این پایانی روزهای دانشجویمان بر دلمان نهادی ندانستی که با رفتنت داغ عکس های فارغ التحصیلی در کنارت را بر دلمان نهادی . چگونه از فاطمه و علی این دو گل زندگیت دل بریدی و به سوی پروردگارت که می دانیم بازگشت همه ما به سوی اوست پر کشیدی ! . . .
از عصر که خبر پر کشیدنت را شنیدیم آرام و قرار نداریم بهتر بگویم دچار مرگی تدریجی شده ایم چهره ی مهربان و همیشه خندانت رهایمان نمی کند خاطراتمان را در ذهنمان مرور می کنیم و می گرییم تا شاید گریه مرحمی باشد بر این درد دوری اما چه فایده که غممان بیش از اینهاست . . . چگونه تو را با آنهمه خاطرات خوش به خاک سرد بسپاریم و فراموش کنیم که 4 سال از روزهای غربتمان را هر روز با تو سپری کردیم . . .امشب خواب به چشمان هیچکداممان راهی ندارد و سجاده و قرآن تسلی بخش دل مجروحمان شده چاره ای جز پذیرش این حقیقت تلخ نداریم و تنها از درگاه خداوند آمرزنده و مهربان برایت شادی و آرامش در سرای آخرت و محشور شدن با سالار شهیدان (ع) و پرستار دشت نینوا (س) را مسئلت داریم و برای همسر ، فرزندان و مادر مهربانت که از صمیم قلب دوستش داریم صبر جمیل طلب می داریم باشد که این صبر بر ما نیز حاکم شود . . .
آمین یا رب العالمین
شادی روحش الفاتحه مع صلوات
* قاصدک مهر *
در واپسین روزهای دانشجویی مان وقتی که روزهای زرد پاییزی نوید جدایی مان را می داد ! بر آن شدیم تا دری بگشاییم ،و محبتمان را جایگزین تلخی فاصله هایمان کنیم . سه سیب ،نه رفیق ،تا جاودانه ، مهر و دوستی . . .